سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

220

طب در دوره صفويه ( فارسى )

كه شاه را ديده و مىشناخت خواست تا شاه را به وى نشان بدهد و آن ديگرى با دست شاه را نشان داد بلافاصله دو نفر از همراهان شاه براى اينكه نكند شاه چشم بخورد به طرف تاجر اسب‌تازاندند و دست او را همان جا قطع كردند . پا را نيز گاهى اوقات مىبريدند و اگر قرار بود كه يك دست و يك پا را ببرند هميشه دست يك طرف و پاى طرف ديگر را قطع مىكردند من تصور مىكنم كه اغلب اين افراد در اثر شوك ناشى از اين كار مىمردند . جالب است بدانيم كه تعداد موارد فوت در اثر قطع پا چنان زياد بود كه انجام آن را به عنوان يك عمل درمانى غير مفيد و غير عملى مىدانستند . دكتر جؤن كوك « 15 » در ياداشت‌هاى خود مىنويسد يكى از همراهان شاهزاده گوليتزين « 16 » كه در سال 1160 به ايران آمد يك پا داشت و بسيارى از رجال ايران از ديدن او با يك پاى بريده اظهار تعجب كرده و اظهار مىداشتند كه هرگز فكر نمىكردند انجام يك چنين كارى ممكن باشد . در اين مورد من تصور مىكنم كه رجال ايران اشتباه مىكردند زيرا بهاء الدوله به هنگام بحث دربارهء عفونت‌هاى پا مىگويد : « اگر استخوان آسيب‌ديده باشد بايد پا را قطع كرد و استاد جراح به خوبى مىداند كه اين عمل را چگونه بايد انجام داد و در نتيجه ديگر لزومى ندارد كه من در اينجا جزئيات عمل را شرح بدهم » . او هم‌چنين قطع پا را در مورد زخم‌هاى مزمن ناشى از پيلپايى نيز تجويز مىكند . با وجود اين بايد اذعان داشت كه قطع پا به عنوان يك عمل جراحى يك كار رايج نبود براى مثال مىبينم در زمان شاه صفى پاى حاكم شيراز قانقازيا گرفت و او ترجيح داد پايش به همان صورت بماند ولى توسط جراحان مسيحى و يا مسلمانى كه در آن شهر بودند جراحى و قطع نگردد . در كتب تاريخ ماجراى عجيبى از ميرزا تقى حاكم گيلان در زمان سلطنت شاه عباس كبير نقل گرديده كه براى تنبيه خود اقدام به اخته كردن خويش كرد او به يكى از غلام بچه‌هاى خود تجاوز كرد و غلام بچه رنجيده خاطر به اصفهان فرار كرد تا موضوع را به شاه اطلاع دهد . شاه عباس هم او را به حضور پذيرفت به حرف‌هايش گوش داد و سپس يكى از درباريان را همراه او به گيلان فرستاد تا بدون تاخير سر ميرزا تقى را به اصفهان بياورد . در طى اين مدت حاكم كه متوجه فرار غلام بچه گرديده و پى برده بود كه او براى شكايت به اصفهان رفته است و جان خود را در معرض خطر ديد آن بخشى از بدن خود را كه جرم را انجام داده بود قطع كرد و همراه با جراح خود از بيراهه به سوى اصفهان حركت كرد تا با فرستادهء شاه برخورد نكند . او به محض ورود به اصفهان از شاه اجازه ملاقات خواست و تنبيهى را كه درباره خود به موقع اجرا گذارده بود به او اطلاع داد و با پيشكشى يك ظرف مملو از سكه‌هاى طلا استدعا

--> ( 15 ) - Dr . John Kook ( 16 ) - Prince Golitzin